روش تحقيق در اين بررسي از نوع تاريخي است . و گرد آوري اطلاعات از طريق روش هاي مصاحبه ، مشاهده و كتاب خانه اي  صورت گرفته است . اين تحقيق براي رسيدن به اهداف زيردر زمستان 1387 صورت گرفته است  :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:40  توسط محمدباقر صبور  | 

تعریف وجدان: به مجموع ارزش های انسانی کسب شده در فرد که به صورت نظام ارزشی سازمان یافته است و رفتار های انسان را کنترل می کند. اگر رفتاری که از انسان سر می زند مطابق نظام ارزشی ( وجدان) فرد باشد ایشان احساس رضایت می کند. و اگر کنش او مغایر با نظام ارزشی فرد باشد فرد احساس ناخشنودی کرده و در جهت اصلاح رفتار خویش بر می آید.  

نحوه شکل گیری وجدان: خانواده از دوران کودکی ارزشهای خود را به کودکان می آموزند. در کنار خانواده کودک ارزش های دیگری را نیز از خویشاوندان، هم بازی ها، اهالی محله، مدرسه و... کسب می کند. به این ترتیب مجموعه ای از ارزش ها در ذهن فرد شکل می گیرد این ارزشها با یکدیگر رابطه متقابلی بر قرار کرده و یک نظام ارزشی را به وجود می آورند که کنش فرد تحت تأثیر نظام ارزشی شکل می گیرد. و اگر کنشی مغایر با نظام ارزشی فرد سر بزند فرد کنش خود را اصلاح کرده و در راستای نظام ارزشی اش هدایت می کند. بنابر این نظام ارزشی شکل گرفته در افراد همان چیزی است که در زبان عامیانه به آن وجدان می گویند.

لطفا اظهار نظر نمایید، متشکرم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:1  توسط محمدباقر صبور  | 

بررسی  جامعه شناختی عوامل انقلاب اسلامی ایران  

محمدباقر صبور

مقدمه :

تا کنون انقلاب ایران از جهات گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است، برخی آنرا توطئه ای ازسوی قدرتهای بزرگ دانسته اند، برخی شکاف های اقتصادی ودسته ای توسعه ی ناموزون را عامل اصلی این انقلاب دانسته اند و برخی از تئوریسین ها در تبیین انقلاب اسلامی ایران توقعات فزاینده و گروهی دیگر عوامل بین المللی و برخی دیگر باورها و اعتقادات مذهبی را پیش کشیده اند وعده ای دیگر از زوایائی دیگر به تبیین این رخداد عظیم پرداخته اند. نگارنده در این نوشتار بر آن است که ضمن ارائه و بررسی تحلیل های گوناگون صورت گرفته در باب چرائی شکل گیری انقلاب اسلامی ایران به دلایل تبین این انقلاب از سوی تحلیلگران داخلی و خارجی بپردازد، چه آنکه هر یک از اندیشمندان به فراخور درک خود، انقلاب اسلامی ایران را از یک زاویه مورد بررسی قرار داده است.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۰ساعت 21:2  توسط محمدباقر صبور  | 

چگونگى مهار قدرت

فوکو کنترل قدرت و مبارزه و مقاومت در برابر آن را کارى مشکل مى‏داند و علت این دشوارى را نیز در عدم درک قدرت مى‏بیند. او استدلال مى‏کند که قبل از قرن ۱۹ مبارزه با استثمار مشکل بود؛ زیرا ماهیت آن را نمى‏شناختیم ولى امروزه مى‏دانیم که چه کسى دیگران را استثمار مى‏کند اما هنوز ماهیت قدرت را نمى‏شناسیم و نمى‏دانیم که قدرت به دست چه کسانى و چگونه به دست مى‏آید و اعمال مى‏شود. تنها مى‏دانیم که قدرت دست حکومت‏گران نیست و کسانى که قدرت را اعمال مى‏کنند لزوما کسانى نیستند که منافعشان از راه اعمال قدرت تضمین مى‏شود و بر عکس نفع برندگان از اعمال قدرت همیشه اعمال‏کننده قدرت نیستند. به علاوه اشتیاق به قدرت به رابطه قدرت و منافع شکل مى‏دهند. گاهى توده‏ها مشتاق‏اند افراد خاصى به قدرت برسند و آن‏ها هم علیه توده کار کنند. با این حال مشتاق این قدرت خاص و اعمالش هستند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 16:13  توسط محمدباقر صبور  | 

انواع قدرت

بدین سان به طور کلی روابط قدرت از دیدگاه فوکو ضرورتاً از حدود نهاد دولت فراتر می‏روند. دولت به رغم دستگاههای وسیعی که دارد، نمی‏تواند کل حوزه روابط قدرت بالفعل را اشغال کند بلکه تنها می تواند بر پایه دیگر روابط قدرتی که پیشاپیش موجود هستند، عمل کند. بنابراین دولت نسبت به مجموعه‏ای از شبکه‏های قدرتی که بدن، جنسیت، خانواده، دانش و غیره را محاصره کرده‏اند، روبنایی است. اما چنانچه گفتیم، تحلیل اصلی فوکو در زمینه قدرت بحث از تحول در شکل اعمال قدرت بوده است. در این تحول قدرت نخست در طی قرون هفدهم و هجدهم از شکل حاکمیت، دولت و سرکوب به شکل قدرت مشرف بر حیات درآمد و سپس در سده نوزدهم به شکل آناتومی سیاسی بدن ظاهر شد. موضوع نوع اول قدرت یعنی حاکمیت، سرزمین و اطاعت مردم از قانون بود در حالی که موضوع قدرت مشرف بر حیات نه سرزمین بلکه مجموعه پیچیده‏ای از اشخاص و اشیاء و روابط افراد و شیوه زیست آنها بوده است. ( نادری ،1384)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 16:11  توسط محمدباقر صبور  | 

 

قدرت از دیدگاه میشل فوکو قسمت اول

  محمّدباقر صبور

مقدمه

« اگر مهم‏ترین و اساسى‏ترین موضوع در علوم سیاسى بحث قدرت نباشد، لااقل یکى از موضوعات اساسى این رشته محسوب مى‏شود. تمامى فلاسفه، اندیشمندان و جامعه‏شناسان سیاسى و... بخش مهمى از کار خود را به بررسى این موضوع اختصاص داده و تعریف‏ها و توصیف‏ها و تحلیل‏هاى گوناگونى از آن ارائه نموده‏اند. اما بیش از هر کس دیگر، نام فوکوست که با موضوع قدرت عجین شده است در این باب تلاش ما این است که نظر فوکو را به عنوان یکى از مبانى اساسى فلسفه سیاسى او جویا شویم. » ( شکوهی ، 1389 )

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ساعت 20:33  توسط محمدباقر صبور  | 

بسمه تعالی

یک نمونه طرح تحقیق

عنوان طرح : بررسی مشکلات موجود در پیشرفت تحصیلی ریاضی دانش آموزان دوره ابتدایی

بخش دوم ) مشخصات طرح تحقیق :

1-                   مقدمه

يكي از اهداف مهم درس رياضي ايجاد توانايي‌هاي ذهني و نظم فكري دانش‌آموزان است پس منظور اصلي آموزش رياضي عبارت است از توسعه‌ي قدرت درك و فهم استدلال، پرورش تفكر عقلي و به‌وجود آوردن روش استدلال و تفكر منطقي و ايجاد آفرينش‌هاي فكري و خلاقيت‌پروري از ديگر اهداف آموزش رياضي در فراگيران به حساب مي‌آيد. به طور كلي دو نوع تفكر وجود دارد: تفكر نقاد و تفكر خلاق كه اين دو گروه از تفكر رابطه وي‍ژه‌اي با هم دارند. اين درس يكي از پايه‌هاي بنيادين در سطح تحصيلي و از اركان تدريس به شمار مي‌آيد. مي‌توان گفت رياضيات يك شيوه‌ي تفكر است كه ما را به داشتن راه‌بردي در سازمان‌دهي و تجزيه و تركيب داده‌ها مجهز مي‌كند. هنري است كه با نظم و سازگاري دروني توصيف مي‌شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر ۱۳۸۹ساعت 14:32  توسط محمدباقر صبور  | 

 

به نام خدا

سازمان آموزش و پرورش استان آذربایجان شرقی

آموزش و پرورش شهرستان مرند

کمیته پژوهشی آموزش و پرورش شهرستان مرند

آموزشگاه میلاد

عنوان اقدام پژوهی :

اختلالات رفتاری رقیه

اقدام پژوه :

روح انگیز پورعباس

 سال تحصیلی :           

138۵- 138۴

 

 

 

 

چکیده اقدام پژوهی :

 در سال تحصيلي 85-84 در پايه چهارم آموزشگاه میلاد یالقوز آغاج مشغول به خد مت شدم . با دانش آموزی مواجه شدم که دارای اختلالات رفتاری از قبیل  شلوغي غير نرمال ، مسخره كردن ديگران، اذيت دادن به ديگر دانش آموزان ،حسادت ، بي حوصلگي ، فش دادن به ديگران ، لجبازي ، تنبلي ، سردرد مزمن بود. با توجه به اطلاعات بد ست آمده سوالات زير براي رفع مشكل رقيه در ذهن من ايجاد گرديد:

1 - آيا بيماري سردرد رقيه ، موجب اختلال رفتاري او شده است ؟

2-آ يا بيماري سردرد رقيه ، ناشي از فشارهاي رواني است ؟

3- آيا تربيت غلط رقيه، موجب اختلال رفتاري ايشان شده است ؟

4- آيا به خاطر روايط غلط با رقيه، ايشان دچار خود پنداري منفي از خود شده است؟

5-  آيا رقيه دچار كمبود محبت شده است؟

6-  آيا رقيه با رفتارهاي خويش مي خواهد د يگران را به خود متوجه سازد؟

7-  چه راه حل هايي براي مشكل وجود دارد؟

8-چه نيروها يا چه كساني مي توانند در حل مشكل كمك كنند؟

9- من چگونه خود را تغییر دهم که مورد قبول رقیه باشم ؟

براي گرد آوري اطلاعات روشهاي متعددي وجود دارد ؛ با توجه به موضوع پژوهش ، به نظر مي رسد كه ما مجبور باشيم از چند روش به صورت تركيبي براي جمع آوري اطلاعات استفاده نماييم . در اين پژوهش روشهاي مشاهده ، مشاهده مشاركتي و مصاحبه را انتجاب نموديم.

برای کاهش حسادت ، شرکت دادن فرد در گروه  و احساس مسئولیت فرد نسبت  به گروه ایجاد   می گردد و از والدین فرد خواسته می شود که بین فرزندان تبعیض قائل نشوند و رفتارشان نسبت به فرد ملایم گردد.

برای کاهش پرخاشگری و لج بازی ؛ از والدین رقیه خواسته می شود که بین فرزندان تبعیض نشود و با فرزندان خود با ملایمت ومهربانی رفتار کنند و ویژگی های مثبت فرزند خود را با تشویق تقویت نمایند. تا فرزند دچار کمبود محبت نگردد .  به نظر می رسد یکی از علتهای  اساسی پرخاشگری و لج بازی تبعیض و کمبود محبت است . و به فرزند خود بر چسب های مثبت بزنند  تا کودک باور کند که واقعاً دارای  ویژگی های مثبت است .

براي كاهش ضعف تحصيلي ، از بين بردن مشكلات عاطفي توسط والدين ومعلم مربوطه ، ايجاد انگيزه ، تقويت ويژگي هاي مثبت ، شكوفايي اعتمادبه نفس كودك ، توجه لازم به كودك ، تغيير نگرش كودك نسبت به خود از جمله عواملي هستندكه مي توانند ضعف تحصيلي دانش آموزرا كاهش دهند.

به نظر مي رسد سردرد رقيه با رفع مشكلات عاطفي ودرسي كودك رفع خواهد شد.

ارائه راهکارها

1- محبت به موقع و متناسب به فرزندان ودانش آموزان ، موجب كاهش اختلالات رفتاري مي شود.

2- توجه به موقع، محبت ، تقويت نكات مثبت ، پرورش اعتماد به نفس ، موجب نگرش مثبت فرد نسبت به خود و ديگران مي شود.

3- ايجاد انگيزه و ایجاد نگرش مثبت فرد نسبت به خود ومعلم و دیگران موجب بهبود وضعيت تحصيلي و رفتاری  فرد مي شود.

4- بین فرزندان نباید تبعیض قائل شد .

5- بهتر است برای شناسایی و رفع مشکل از راهنمایی های صاحب نظران استفاده گردد .

 

6- بهتر است برای رفع مشکل ،  نظريه هاي علمي و تحقيقات گذشته مورد توجّه قرارگیرد . تا داراي اعتبار مي باشد.

 

فهرست مطالب

           عنوان                                                                                                       صفحه

      1- مقدمه :                                                            

          2- توصیف وضعیت موجود و تشخیص مسئله          

         3- گرد آوري اطلاعات ( شواهد- ا )                

4- تجزيه و تحليل وتفسيرها:                                      

5- انتخاب راه جدید به صورت موقّت                          

1 -5-  آ موزش درمانی                                              

 2-5- روشهاي درمان حسادت :                                    

 3-5-   تکنیک هایی لازم برای کنترل پرخاشگری              

4   -5-  درمان پرخاشگری                                      

 5-5- قوانين يادگيري                                              

6- اجرای طرح جدید و نظارت بر آن                         

7- گرد آوري اطلاعات(شواهد 2)                             

8- ارزشيابي تاثير اقدام جديد وتعيین اعتبار                 

9- ارائه راهکارها                                               

        10 - منابع                                               

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 14:52  توسط محمدباقر صبور  | 

از خود بیگانگی (Alienation)  – محمدباقر صبور

از خودبیگانگی عبارت است از انحراف از خوددوستی به خودخواهی و خودکهتری است . زیرا در این حالت انسان در مسیر ذات و فطرت خود حرکت نمی کند . با توجه به اینکه نظریات متفاوتی در این زمینه ارائه شده است ولی برخی از آن نظریات مربوط به از خودبیگانگی نیستند بلکه مربوط به بیگانگی از جامعه یا بیگانگی از صنعت یا تولیدات صنعتی یا شیوه تولید هستند . در حالیکه از خود بیگانگی فراموش کردن خود یا ذات و فطرت خود می باشد .  البته برخی از نظریات به طور مستقیم یا غیر مستقیم به این مطلب پرداخته اند . سپس بر اساس خوددوستی مورد ارزیابی قرار می گیرد . تا مشخص گردد که آیا آنها در یک راستا هستند یا با یکدیگر مغایر می باشند . امید است خوانندگان گرامی با پیشنهادات و انتقادات خویش ما را یاری نمایند . با توجه به نظریاتی که در زمینه ازخودبیگانگی ارائه شده ، در زیر به آنها اشاره می گردد .  

« 1- به نظر دورکیم  از خودبیگانگی ، انومی (anomie  ) یا بی هنجاری که فروپاشی نقش های رفتاری است مطرح می گردد .

2- نتلر انومی را بی سازمانی شخصی ( Disorganization  ) تعریف نموده ، آنرا از بیگانگی که بیشتر دارای جنبه  و ابعاد اجتماعی است جدا می کند.

3- مارکس از خود بیگانگی را در مفهوم بیگانگی کارگران از عمل تولید و از کار به عنوان فعالیت زندگی بشری و متعلق به جامعه سرمایه داری دانسته .

4- ماکس وبر بوروکراسی و تمدن جدید را عامل از خودبیگانگی می داند.

5- نیچه به عنوان یک فیلسوف از انسان بیگانه شده از خدا سخن می گوید .  

 6- به نظر اتزونی ، بیگانگی از یک طرف با تمدن صنعتی جدید و از طرف دیگر با نا آگاهی های سیاسی – اجتماعی پیوند دارد .

7- به نظر هگل بیگنگی حالتی است که فرد از گوهر اجتماعی بیگانه شده است . و گوهر اجتماعی تجربه عینیت یافته روح بشری و جلوه ای از هستی آن است .

8- به نظر توکویل در رشد ناهماهنگ دموکراسی امریکا جای کمتری برای بروز شخصیت قرار دارد . ... خرد صرف ما را به حقارت و بی مقداری هدایت می کند . اتکاء صرف به عقل ، انسانها را نسبت به درک و یافته های خود معتقد می کند ، که پرده ای شوم میان آنها و حقیقت به وجود می آورد .

9- به نظر دورکیم فردگرایی علت از هم پاشیدگی های سازمانی و خودکشی های رایج در جوامع و الیناسیون است . از نظر وی توسط فرد گرایی ، جدا شدن انسان ازرگ و پی فطرت روحی خود یعنی از هنجارها و گروهها و اجتماعات ، خیلی طبیعی قلمداد می شود .

10 – به نظر مرتون بی هنجاری و رفتار انحرافی عامل بیگانگی است و آن زمانی است که اهداف و ابزار دستیابی به آن اهداف در عدم تجانس یکدیگر باشند .

11- به نظر زیمل فرد گرائی و بی احساسی و به دنبال آن تشدید انگیزش های عصبی که از تغییر متوالی و سریع انگیزه های درونی و بیرونی نتیجه می شود . آنها را به بیگانگی سوق می دهد .

12- از نظر زیمل فرهنگ مادی که وی آن را روح عینی می نامد در مقایسه با روح ذهنی که مربوط به روح بشری است به وضوح دارای تسلط و برتری هایی شده است که طی آن برای فرد فوق العاده مشکل است که خود را به عنوان خودش بشناسد .

13- ماکس وبر با بررسی روح سرمایه داری ، سر فصل نهایی بشر بیگانه را در عقلانیت خشک و رسمی و بی روح و منحرفی می داند که جوامع کاپیتالیستی و جوامع سوسیالیستی کنونی نمود های اساسی و بارز آن هستند .

14- از نظر اریک فروم ، بیگانگی تفسیری از وضعیت انسان در جامعه صنعتی است . به نظر او اعمال انسان به جای اینکه تحت کنترل او باشد به او مسلط اند و او خود را مرکز اعمال خود نمی یابد . به جای آنکه اعمال تحت خواست و اراده او باشد او از اعمالش اطاعت می کند . او خود را نظیر همه افرادی می یابد که به اشیاء درک می شوند . با احساس و خواسته های مشترک ، اما در عین حال در همان زمان او هیچگونه وابستگی و ارتباطی با جهان خارج ندارد . به نظر فروم اعضای جامعهء صنعتی همه الینه شده هستند و بیگانگی مخصوص گروه و طبقه خاصی نیست .

15- به نظر ماکس هورکهایمر ، تقلیل عقل عینی به عقل تکنیکی یکی از عوامل عمده ازخودبیگانگی است .

16 – از نظر هابرماس ، بیگانگی انسان معاصر ، دیگر ناشی از استثمار اقتصادی محض نیست ، بلکه محصول نظام مسلط  عقلانیت علمی و فنی است ، به اعتقاد او در جوامع صنعتی امروز ، مردم از هر لحاظ نسبت به منافع خود بیگانه تر می شوند . » ( ابراهیمی ، 1369 )

17- فوئرباخ، كه در حقيقت واسطه فكرى ميان هگل و ماركس است، از خودبيگانگى هگل را در دين مطرح كرده است. فوئر باخ، كه يك فيلسوف ماترياليست است، دين را عامل بزرگ از خودبيگانگى انسان مى شمارد.(10) وى معتقد بود كه آدمى حق، محبّت و خير را مى خواهد و چون نمى تواند آن ها را تحقق بخشد، آن ها را به موجودى برتر، يعنى نوع انسان كه آن را «اللّه» مى نامد، نسبت مى دهد و در وجود خدايى با اين صفات مجسّم مى سازد و به اين طريق از خود بيگانه مى شود. به همين دليل، وى دين را مانعى در راه پيشرفت مادى، معنوى و اجتماعى انسان تلقّى مى كند. وى معتقد است كه انسان در سير خود براى رهايى از دين و به تعبيرى از خودبيگانگى، سه مرحله را گذرانده يا بايد بگذراند: در مرحله نخست، خدا و انسان در دامن دين به هم آميخته بودند؛ در مرحله دوم، انسان از خدا كناره مى گيرد تا روى پاى خود بايستد و مرحله سوم، كه فوئرباخ همه را به سوى تحقق بخشيدن به آن فرا مى خواند، مرحله علم انسانى است كه انسان ماهيت خود را باز مى يابد، مالك جوهر خويش مى شود، نوع انسانى خداى انسان مى گردد و به جاى رابطه خدا و انسان، رابطه نوع انسانى و انسان مطرح مى شود.( http://www.bashgah.net/topics-873.html)

بررسی نظریات ارائه شده :

1- بی هنجاری زمانی رخ می دهد که فرد از حالت خوددوستی منحرف شده و دچار خود خواهی می شود در این حالت فرد به خودش اجازه می دهد تا از دیگران سوء استفاده نماید و یا دیگران از او سوء استفاده نمایند  و یا از ابزاری انحرافی جهت رسیدن به اهداف استفاده می نماید . برای مثال جهت دستیابی به ثروت دست به دزدی یا رشوه بگیری ( سوء استفاده از دیگران )می زند.  بنابر این در هر بی هنجاری ، سوء استفاده کردن یا سوء استفاده دادن دیده می شود . در واقع انومی همان انحراف از خوددوستی است . و بی سازمانی شخصی شبیه بی هنجاری است . بی سازمانی زمانی رخ می دهد که فرد در بین خوددوستی و خودخواهی یا خودکهتری سرگردان شده و دچار از خودبیگانگی می شود . زمانی که فرد در مسیر خوددوستی حرکت می کند مبتنی بر ذات و فطرت ( ساخت سلولی یا ژنتیکی ) عمل می کند . و در غیر این صورت از اصل خود دور شده و دچار ازخود بیگانگی می شود .   

برخلاف نظر وبر و مارکس همه کارگران ، کارمندان ، پزشکان و محققان و همه ی نیروی کار  در هر زمانی و در هر مکانی در مقابل کار پول دریافت می کنند پس بنابر این همه از خودبیگانه شده اند . همانطور که ماکس وبر نیز استدلال می کند همه در جامعه صنعتی دچار از بیگانگی می شوند .

 ممکن است افراد از کاری که می کنند بیگانه گردند اما این بیگانگی از کار یا شغل یا تولید و... است  ولی بیگانگی از خود نمی باشد . از خودبیگانگی زمانی اتفاق می افتد که فرد دچار خود کهتری یا خودخواهی گردد. و به خود اجازه دهد که از دیگران سوء استفاده نماید یا به دیگران اجازه دهد که از او سوءاستفاده نمایند . و بر خلاف نظر مارکس و وبر ممکن است فرد از شغل و محصول تولیدی خود بیگانه باشد ، ولی در عین حال مبتنی بر ذات انسانی خویش عمل نموده و بر آن نیز آگاهی داشته باشد . 

همانطور که آقای مارکس نیز از خود بیگانگی را در نظام سرمايه داري يعني جدائي کارگر از محصول کارش می داند . و تقسیم کار و ماشینی شدن را عامل از خودبیگانگی میدانند .   در حالیکه این بیگانگی از محصول تولید یا فرایند تولید است نه بیگانگی از خود . به نظر می رسد نظام سرمایه داری زمینه را برای از خودبیگانگی آماده می نماید ، اما از خودبیگانگی ، با بیگانگی از تولید متفاوت است . به این خاطر می توان نظام سرمایه داری را عامل از خودبیگانگی دانست چون حد نهایت سوءاستفاده کردن و سوءاستفاده دادن در آن نظام دیده می شود . و صاحبان سرمایه و نیروی کار به حداکثر خودخواهی و خود کهتری دست می یابند . و از مسیر خوددوستی منحرف شده اند .

   

3- بر خلاف نظرآقای وبر ، عقلانیت مانع از خودبیگانگی انسان می گردد. عقلانیت عامل اصلی شناخت انسان است اگر عقلانیت را از انسان بگیرند آن وقت ازخودبیگانگی آغاز می گردد. برای رهایی از، از خودبیگانگی باید به عقل رجوع کرد. بنابراین غیر عقلانیت موجب از خودبیگانگی می گردد نه عقلانیت . چون در برخی از زمینه ها مانند روابط اقتصادی درجامعه غربی غیر عقلانیت رایج شده به همین علت مردم دچار از خودبیگانگی شده اند .

به نظر می رسد بوروکراسی جزء لا ینفک جوامع جدید است و ممکن است روابط پیچیده در این نظام موجب گسترش بیگانگی از اداره شود . ولی آن امری گریز ناپذیر است و لازمه زندگی اجتماعی است . از خودبیگانگی از بوروکراسی زاده نمی شود بلکه در هر زمانی وجود داشته و خواهد داشت . می توان گفت با اصلاح روابط در نظام اداری از خودبیگانگی افراد کاهش می یابد . اگر چنین باشد انسانها از فعالیت های علمی و صنعتی و... باید دست بکشند که مبادا دچار از خودبیگانگی شوند . در حالیکه این نیروی خوددوستی است که برای بهتر زندگی کردن او را به فعالیت وا می دارد و روز به روز پیشرفت های شگرفی در جامعه شکل می گیرید .    

4- بر خلاف  نظر اتزونی ، از خود بیگانگی مربوط به تمدن صنعتی جدید نمی شود شاید از آغاز خلقت انسان در روی زمین مسئله از خودبیگانگی وجود داشته است چون انسان موجودی مختار است و هر لحظه که اراده کند می تواند از خوددوستی منحرف شده و در مسیر خودخواهی و خود کهتری گام بردارد . حتی از خود بیگانگی ممکن است در ذهن انسان صورت گیرد بدون اینکه در عمل کاری را انجام دهد . اما مطابق نظر اتزونی ساخت سیاسی و اجتماعی در ازخودبیگانگی افراد می تواند مؤثر باشد هر قدر نظام های سیاسی از مردم بیشتر سوءاستفاده نمایند یا مردم بیشتر سوءاستفاده دهند امکان از خودبیگانگی بیشتر است . به عبارت دیگر ساختار سیاسی و اجتماعی زمانی که مبتنی بر خوددوستی شکل گیرد به طوری که افراد آن جامعه نیز بتوانند استعدادهای مربوط به ذات و فطرت خویش را شکوفا نمایند در چنین جوامعی از خود بیگانگی کاهش می یابد بر عکس جوامعی که انسان را از اصل و ذات و فطرت خود دور می نمایند و زمینه را برای سوءاستفاده دادن و سوءاستفاده کردن مهیا می نماید از خودبیگانگی افزایش می یابد .

 البته هر چند که ذات و فطرت استعداد درونی است اما این محیط اجتماعی است که آنها را شکوفا می کند . بنابر این ذات و فطرت انسانی زمانی امکان تجلی می یابد که محیط اجتماعی زمینه مناسبی را جهت بروز خوددوستی در انمسان ایجاد نماید . در غیر این صورت احتمال انحراف از خوددوستی و به تبع آن از خودبیگانگی بیشتر خواهد بود .

5- به نظر می رسد توکویل بی خردی مردم جامعه خویش را به جای خرد گرفته است اگر انسان بر خرد تکیه نکند پس بر چه تکیه کند . ممکن است خوانندگان بگویند بر خدا یا دین تکیه کنند . آدم بی خرد چگونه می تواند بر خدا یا دین تکیه نماید . بنابر این چون نظام سرمایه داری یک نظامی است که مبتنی بر خود خواهی و به تبع آن غیر عقلانیت بنا نهاده شده است و این بدیهی است که غیر عقلانیت پرده ای برای درک حقیقت می گردد، و انسان را از حقیقت بیگانه می سازد .

6-  مطابق نظر دورکیم و زیمل فردگرایی موجب ازخودبیگانگی می شود . چون فردگرایی زمینه را برای سوءاستفاده کردن آماده می نماید و موجب انحراف انسان از خوددوستی به خود خواهی می شود و انسان همه چیز را برای خود می خواهد . آن هم گسیختگی انسان از اصل و ذات خود را به دنبال دارد بنابراین در چنین جوامعی از  خودبیگانگی افزایش می یابد .

7-  بر خلاف نظر زیمل با گسترش فرهنگ مادی یا روح عینی ، روح ذهنی یا روح بشری بارورتر می شود به نظر می رسد آقای زیمل روح بشری را چیز محدودی فرض کرده است در حالیکه روح انسانی مادی نیست و دارای ابعاد نیز نمی باشد بلکه با پیشرفت و گسترش فرهنگ مادی و معنوی ، روح ذهنی نیز رشد و توسعه می یابد . این راز خلقت است که در خوددوستی انسان نهفته شده و انسان نقطه پایانی در جهت رشد و توسعه فرهنگ مادی و معنوی برای خود نمی شناسد و از آغاز خلقت انسان ، رشد و توسعه فرهنگ در حال اوج و شکوفایی بوده است . بنابر این ، این فرهنگ نیست که موجب از خودبیگانگی می شود . بلکه این فرهنگ انحرافی است که مبتنی بر ارزش های غیر انسانی بنا نهاده شده است و موجب انحراف انسان از مسیر خوددوستی به سوی خودخواهی و خودکهتری می شود . اینگونه فرهنگ انحرافی که از سوی اقشار و گروه های خاصی جهت دستیابی به اهداف خود ساخته و پرداخته می شوند تا به خودخواهی های خود جامه ی عمل بپوشانند . و این زمانی میسر است که افراد را از مسیر خوددوستی منحرف کرده و در جهت خود کهتری هدایت نمایند . برای مثال قرص های روان گردان و اعتیاد آور ، انواع مواد مخدر ، انواع مشروبات الکلی ، سیگار و دیگر کالا های مضر جسمانی و روانی را چه کسانی مصرف می کنند ؟ !! برای به فروش رساندن این چنین موادی باید فرهنگ انحرافی تولید کرد . تا مردم در فرهنگ انحرافی خودکهتری خود را احساس نکنند تا بهتر به خودخواهان استفاده دهند . بنابر این فرهنگ مبتذل موجب از خودبیگانگی می شود و فرهنگ متعالی که متناسب با ارزش های انسانی باشد موجب سلامتی روانی و جسمانی انسان می گردد .

8- مطابق نظر اریک فروم و دیگر صاحبنظران که همگی جامعه صنعتی و تمدن را عامل بیگانگی معرفی می کنند اما به نظر می رسد عامل بیگانگی ، نظام اقتصادی سرمایه داری حاکم بر تولید است که به طور مستقیم و غیر مستقیم موجب از خودبیگانگی مردم می شوند . نظام سرمایه داری از دوراه بیگانگی مردم از خود را فراهم می نماید . استثمار و فرهنگ مبتذل . اگر این دو عامل حذف شوند از خود بیگانگی نیز به نحو چشمگیری کاهش خواهد یافت .  

9- بر خلاف نظر فوئرباخ خدا موجودی ابدی و ازلی است و عقل انسان وجود خالقی ابدی و ازلی را استدلال می کند . به نظر می رسد آقای فوئرباخ می خواهد افکار خود را افکار انسانها قلمداد نماید در حالیکه برای درک افکار بشری باید خودرا به جای افکار دیگران بنشاند آنگاه نتیجه بگیرد که دیگران اینچنین استدلال می کنند . مردم جهان ، جهان را دارای خالق می دانند . انسان به عجز خود در مقابل خدا آگاهی دارد و اگر در مسیر خدا گام بردارد بر خود آگاهی او افزوده می شود و روز به روز از عجز و ناتوانی او کاسته شده  و ارزش های انسانی در او شکوفا می گردد و مطابق ذات و فطرت خود عمل می نماید . بنابر این خداپرستی مانع از خودبیگانگی انسان می شود . و با توجه به نظرات دیگر جامعه شناسان این تمدن صنعتی غرب و عقلانیت خشک و صرف( غیرعقلانیت )  و نظام اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی حاکم بر آن است که موجب از خودبیگانگی می شود .

بر خلاف نظر فوئر باخ دین موجب رشد و توسعه فرهنگ وتمدن روی زمین شده است حتی وبر نقش دین را در پیدایش انقلاب صنعتی مورد بررسی قرار داده است . اگر پایه و اساس قوانین کشور ها مورد بررسی قرار گیرد وجود دین را در آنجا می یابند .  به نظر می رسد آقای فوئر باخ با دین و کتابهای آسمانی هیچگونه آشنایی ندارد و به همین علت به خود اجازه می دهد در مورد دین و خدا اینچنین سخن بگوید.

نتیجه :

به طور کلی علل ازخودبیگانگی یا بیگانگی عبارتند از :

1- انومی  یا بی هنجاری و بی سازمانی شخصی

2- بیگانگی از عمل تولید و از کار

3- بیگانگی از خدا

 4- نا آگاهی های سیاسی – اجتماعی

5- بیگنگی فرد از گوهر اجتماعی خود

6- فرد گرایی

7- گسترش و تسلط فرهنگ مادی

8- عقلانیت خشک و رسمی و بی روح و انحرافی

9- صنعتی شدن و بوروکراسی و تمدن جدید

ارائه راه کارها :

1- جایگزینی نظام اقتصادی مبتنی بر تعاونی و سهامی به جای نظام اقتصادی سرمایه داری

2- جایگزین فرهنگ های مبتنی بر ارزش های انسانی و دینی به جای عناصر فرهنگی مبتذل

3- روابط سیاسی واجتماعی شفاف و روشن با مردم

4- قانون گرایی

5- رواج مفهوم خوددوستی یا دوستی با دیگران  

6- پایبندی مروجین دین و مسئولین به دین و قانون   

منابع

1- ابراهیمی ، پریچهر . ( 1369 ) . نگاهی به مفهوم ازخودبیگانگی . رشد آموزش علوم اجتماعی ،شماره 5

2-  http://www.bashgah.net/topics-873.html )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۸۸ساعت 21:6  توسط محمدباقر صبور  | 

وجدان ( Conscience ) - محمدباقر صبور

معنی لغوی وجدان

« در زبان فارسي وجدان در لغت به كسر واو است ولي درتداول ايران و عراق بضم واو تلفظ مي شود و به معناي يافتن، شعور، شعور باطن و به عنوان قوه اي در باطن شخص است كه وي را از نيك و بد اعمال آگاهي دهد.

وجدان در زبان انگليسي با واژه Conscience معرفي شده و به معناي باطن، دل و شعور آمده است و از آن به عنوان احساس دروني و روحاني كه موجب تشخيص خوب از بد مي شود ياد شده است.» http://www.daneshju.ir

«درباره اصل وجود وجدان، دیرزمانی است که بحث‏ها و مناقشات دامنه‏داری میان اندیشمندان جهان وجود داشته است.گروهی اصل وجود وجدان را به طور کلّی نفی کرده و آن را وَهْم و خیالی بیش نمیدانند. بعضی آن را وجه تمایز انسان و حیوان دانسته‏اند. نه مادیون در مورد وجدان دیدگاه مشترکی دارند و نه الهیون، حتی دانشمندان اسلامی دیدگاه یکسانی در این موضوع ندارند."فروید" برای وجدان اخلاقی اصالت طبیعی قائل نیست و آن را امری اکتسابی می داند و می گوید: "قضاوت‏های وجدان هم نمیتواند صد در صد صحیح و اطمینان بخش باشد، زیرا منشأ آن، تربیت‏های خانواده و اجتماع است و محتوای وجدان اخلاقی مردم را، مجموعه‏ای از واردات (= درک‏های) صحیح و ناصحیح تشکیل می دهد".بر خلاف نظریه فروید، عده زیادی از دانشمندان غربی، وجدان اخلاقی فطری را قبول دارند و معتقدند: آدمی علاوه بر وجدان اکتسابی (که ناشی از تربیت خانواده و اجتماع است) دارای وجدان اخلاقی فطری می باشد.ویکتور هوگو، ژان ژاک روسو، کانت و حتی راسل بر این نکته تأکید کرده‏اند. ویکتورهوگو وجدان را به قطب نمای کشتی انسانی در اقیانوس هستی تشبیه کرده است.(1) به عقیده "ژان ژاک روسو" متفکر فرانسوی، هر یک از انسان‏ها در درون خود صاحب نیرویی به نام وجدان است که فهم خوب و بد، حکم به انجام کارهای خوب و اجتناب از کارهای بد، نیز سرزنش و ملامت انسان به سبب انجام بدیها و ترک خوبیها، از شؤون و کارهای آن است. وی با ستایش وجدان آن را غریزه ملکوتی و ملاک برتری انسان بر چارپایان می داند.(2) "کانت" فیلسوف آلمانی، اخلاق را دستورهای صریح و قاطعی می داند که وجدان انسان، به وی الهام می کند. او وجدان را ماهیت اعجاب انگیزی دانسته است."برترراند راسل" با آن که پدیده اخلاق را تقریباً انکار کرده، ولی در مورد وجدان با صراحت می گوید: "در تاریخ جهان هرگز در هیچ زمانی همکاری اندیشه و وجدان فردی برای جهان مانند امروز مهم نبوده است".(3)الهیون و پیروان مکتب پیامبران، وجدان اخلاقی فطری را ثابت دانسته و آن را مانند سایر موجودات جهان، آفریده حضرت حق می دانند. اینان عقیده دارند خداوند این راهنمای واقع بین را به اراده حکیمانه خود آفریده و در نهاد مردم مستقر نموده است تا با فروغش خوب و بد را بشناسند. اصول فضایل و رذایل را درک کنند و راه رستگاری و سعادت را از گمراهی و بدبختی تمیز دهند.(4)استاد مطهری، وجدان را یکی از ویژگیهای روح انسان و منشأ امر و نهی های اجتماعی می داند که بر اساس آیه "و نَفْسٍ و ما سوّیها فألهمها فجورها و تقویها" خداوند کارهای زشت و تقوا و پاکی را به آدمی الهام کرده و در ذات و سرشتش این نکته را نهاده که چه کاری زشت است و نباید انجام داد، یا چه کاری خوب است و باید انجام گیرد. از این رو وقتی انسان کار قبیحی می کند و به جرم و خیانتی دست می زند، نفس لوّامه یا وجدان اخلاقی اش او را مورد ملامت و سرزنش قرار می دهد.(5)علامه محمد تقی جعفری نیز وجدان را غیر از عقل و غریزه می داند و معتقد است این که انسان‏ها باید از احکام و دستورهای عقل پیروی کنند، سندی جز وجدان ندارد.در معنای عمومی وجدان، تمام حیوانات اشتراک دارند، ولی در انسان‏ها وجدان در معنای عمومی غریزی منحصر نمی گردد، بلکه دریافت‏های عالیتری وجود دارد که حیوانات از آن محروم می باشند.(6)استاد مصباح یزدی، شناختن خوب و بد و تعیین مصادیق هر یک را بخشی از کار عقل میداند و نسبت دادن فهم آن‏ها را به نیروی جداگانه به نام وجدان موجه نمیشناسد. وی درباره حکم وجدان می گوید: وجدان غیر از تحسین و تقبیح، امر و نهی حقیقی ندارد. او ندامت را نتیجه فهم و درک زیان وارد آمده و از کف رفتن منفعت و سرمایه مادی یا معنوی می داند. به عقیده وی عذاب وجدان، فرع بر آن است که شخصی ارزش هایی را پذیرفته باشد و صفات و ملکاتی را به دست آورده و آن‏ها را سرمایه و کمال معنوی خود بداند و کاری انجام داده باشد که به اعتقاد خودش مستلزم زیان و نقص او است.(7)بنابراین دانشمندان علوم اسلامی، همه اصل وجود وجدان را به عنوان امر فطری پذیرفته‏اند، ولی در حوزه کاری وجدان اختلاف نظر دارند.قرآن مجید به نفس سرزنش‏گر سوگند یاد کرده و می فرماید: "و لا أقسم بالنفس اللوامة".(8) در ایه دیگر نفس انسان را چنین توصیف می کند که خوبی و بدیها را خداوند به او الهام کرده است. در احادیث اسلامی از آن به عنوان واعظ درونی یاد شده است. حافظ با توجه به این نکته می گوید: در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست البته باید به این نکته توجه داشت که قدرت دعوت وجدان و پایه مقاومت او در مقابل طوفان‏های نفسانی و منافع شخصی بسیار محدود است و تکرار عمل زشت، دید وجدان را کور می کند و تشخیص او را دگرگون می سازد. گاهی کارهای خلاف و زشت، موجّه جلوه می کند و کار به جایی می رسد که انسان از کار خلاف، کوچک‏ ترین احساس ناراحتی نمی کند و چه بسا انسان از کشتن جگر گوشه خود لذت می برد، چنان که قرآن مجید می فرماید: "بر بسیاری از افراد مشرک کشتن فرزندان، زیبا جلوه مینمود".»http://www.porsojoo.com/

با تشکر از سایت جستجو که مطالب جامعی در مورد وجدان ارائه نموده بودند .

تعریف وجدان: به مجموع ارزش های انسانی کسب شده در فرد که به صورت نظام ارزشی سازمان یافته است و رفتار های انسان را کنترل می کند. اگر رفتاری که از انسان سر می زند مطابق نظام ارزشی ( وجدان) فرد باشد ایشان احساس رضایت می کند. و اگر کنش او مغایر با نظام ارزشی فرد باشد فرد احساس ناخشنودی کرده و در جهت اصلاح رفتار خویش بر می آید.  

نحوه شکل گیری وجدان: خانواده از دوران کودکی ارزشهای خود را به کودکان می آموزند. در کنار خانواده کودک ارزش های دیگری را نیز از خویشاوندان، هم بازی ها، اهالی محله، مدرسه و... کسب می کند. به این ترتیب مجموعه ای از ارزش ها در ذهن فرد شکل می گیرد این ارزشها با یکدیگر رابطه متقابلی بر قرار کرده و یک نظام ارزشی را به وجود می آورند که کنش فرد تحت تأثیر نظام ارزشی شکل می گیرد. و اگر کنشی مغایر با نظام ارزشی فرد سر بزند فرد کنش خود را اصلاح کرده و در راستای نظام ارزشی اش هدایت می کند. بنابر این نظام ارزشی شکل گرفته در افراد همان چیزی است که در زبان عامیانه به آن وجدان می گویند.

 به نظر می رسد در موجودات زنده نیرویی با عنوان خوددوستی نهفته است که دیگر ویژگی های انسان در ارتباط با آن معنی و مفهوم پیدا می کند . ارزشها اموری ذهنی هستند و افراد از طریق اعمال و رفتار ( هنجارها ) ارزشها را به نمایش می گذارند . به نظر می رسد خوددوستی مادر ارزشها باشد و تمامی ارزشهای انسانی از خوددوستی زاده شده اند . هر عملی که صورت می گیرد  اگر به علت آن عمل توجه شود متوجه می شوید که به خاطر خودتان است . عملی که به نوعی در آن خدمت به دیگران نهفته است خود دوستی است ، ولی اگر در عملی به نوعی سوء استفاده از دیگران نهفته باشد این عمل ناشی از خود خواهی است . اگر در عملی سوء استفاده دادن به دیگران منظور باشد  درهرسه حالت نتیجه عمل به همان شکل مثبت یا منفی به خود فرد منعکس   خوا هد شد .  بر خلاف نظر برخی ها ، ارزشها اموری نسبی نیستند بلکه اموری مطلق هستند . چون ارزشها مبتنی برذات انسان می باشند . در جایی اگر به ارزشی عمل نمی شود نشانگر آن نیست که آن ارزش وجود ندارد . بلکه نشانگر این است که محیط برای شکوفایی آن ارزش مناسب نیست . چند مورد از ارزشهای مهم در زیر آورده می شود . پرستش ، عشق ، ایثار ، عدالت ، علم ( آگاهی ) ، امانتداری ، احترام ، وفاداری ،تعهد دینداری ، سلامتی ،تلاشگری ، دفاع ، وحدت ، پاکیزگی ، عفاف ، مهربانی ، شجاعت ، محبت ، صداقت ، مالکیت – نظم – امیدواری – جمع گرایی- اعتدال – انعطاف پذیری - و...      اگر به ارزشها خوب دقت شود ،  ارزشها جهانی هستند زیرا مبتنی بر عقل و منطق و ذات انسانها می باشند . ارزشها عامل سلامتی جسمانی و روانی و فردی و اجتماعی هستند . بنابر این وقتی فرد دست به عملی می زند که بر خلاف ارزش های انسانی است در آن لحظه از مسیر خود منحرف شده است ولی نیروی خوددستی این انحراف را به فرد تذکر داده و فرد را دوباره در مسیر خوددوستی قرار می دهد . البته این فرایند همیشه در وجود انسان رخ می دهد . چون انسان موجودی است که همیشه احتمال انحراف از خوددوستی به خودخواهی یا خود کهتری وجود دارد و خوددوستی مانند ترازوی الکترونیکی است که می خواهد تعادل بین آنها را حفظ نماید و در صورت انحراف آن را به حالت قبلی باز می گرداند .   

 

 با توجه به مطالبی که در بالا ارائه گردید  وجدان سیستمی است که از روابط متقابل ویژگی های فرد شکل می گیرد  و بر اساس نیروی خوددوستی عمل می کند . وجدان نتیجه و حاصل تعاملات ویژگی های اجتماعی و زیستی در درون فرد می باشد . وجدان هم جنبه زیستی دارد و هم جنبه اجتماعی دارد . یعنی تحت تأثیر ساختار ژنتیکی و یادگیری های اجتماعی است . وجدان تحت تأثیر عوامل تشکیل دهنده خود بروز و ظهور می کند . و رفتار های انسانی را تحت نظارت و کنترل خود در می آورد . می توان وجدان را تا حدی با من فاعلی در نظریه کنش متقابل نمادی مشابه داست . همانطور که من فاعلی ، من مفعولی را مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهد . وجدان نیز عمل فرد را مورد بررسی قرار می دهد . به نظر می رسد وجدان شبیه نفس لوامه یا ملامت کننده در فلسفه اسلامی باشد . همان طور که انسان بعد از انجام کار بد احساس پشیمانی می کند .

وجدان در افراد مختلف با توجه به موقعیت شان به فرم خاصی شکل می گیرد بنابر این وجدان در افراد مختلف به شکل خاصی نیز ظهور می کند . اگر این چنین نبود وجدان در همه به یک صورت ظهور می کرد . ولی در جامعه چنین چیزی دیده نمی شود . زیرا وجدان تحت تأثیر ویژگی های متنوع انسانی و شرایط محیطی بروز می کند .

برای اینکه مسئله روشن شود چند مثال در زیر آورده می شود . اگر دونفر یک عمل دزدی را به طور مشترک مشاهده کنند و هر دو به امانت داری معتقد باشد و یکی از آن دو فرد از نظر ژنتیکی یا اجتماعی شجاع بار آمده و دیگری ترسو باشد فردی که از شجاعت برخوردار است در مقابل دزد واکنش بیشتری از خود نشان خواهد داد . اگر دو نفر از امانت داری بهره مند باشند و یکی از آن دو از دنیاگرایی بالایی برخوردار باشد دنیاگرایی امانت داری او را تحت تأثیر قرار خواهد داد . بهتر است یک مثال از دوران جنگ آورده شود . بیشتر رزمندگان جوان و نوجوان بودند و وجدان دفاعی آنان بهتر از بزرگسالان عمل می کرد آیا بزرگسالان وجدان نداشتند؟ دلبستگی به امور دنیوی بر روی وجدان دفاعی بزرگسالان تأثیر منفی می گذاشت .

نتیجه :

به نظر می رسد وجدان سیستمی است که بر اساس خوددوستی عمل می کند اگر انسان از خوددستی منحرف شده و در جهت خودخواهی یا خودکهتری عمل نماید وجدان او نیز از مسیر منحرف شده و توانایی کنترل خود را از دست خواهد داد.          

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۸۸ساعت 10:19  توسط محمدباقر صبور  |